حکایت
29 آبان 1403
روزی وزیر هارون الرشید از کنار قبرستان رد میشد؛ دید جناب بهلول، استخوانها را در قبرستان جابجا میکند، و دنبال چیزی میگردد. گفت: بهلول! اینجا چه میکنی؟ بهلول گفت:
امروز آمدهام اینها را از هم جدا کنم. فرق بگذارم بین وزیر، دبیر، سرهنگ، سرتیپ، تاجر، حمّال و … . میخواهم ببینم داخل اینها کدامشان وزیر است! هر چه نگاه میکنم میبینم تمام مثل هم هستند. اینها بیخود در دنیا بر سر هم میزدند.
✍🏻آیتالله شهید دستغیب، معارفی از قرآن، ص 325