پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
🍃پيامبر اکرم (ص):
✨تَـكَـلَّـفُوا فِعْلَ الْخَيْرِ وَ جاهِدوا نُفوسَكُمْ عَلَيْهِ، فَاِنَّ الشَّرَّ مَطْبوعٌ عَلَيْهِ الاِنْسانُ✨
💫در كار خير، خود را به زحمت اندازيد و در اين راه با هوا و هوس خود مبارزه كنيد، زيرا طبيعت انسان به بدى تمايل دارد.💫
📚منبع: [تنبيه الخواطر: ج۲، ص۱۲۰]
امام علی علیهالسلام
❣ امیرالمؤمنین علی عليهالسلام:
💠 كُنْ سَمْحا و لا تَكُنْ مُبَذِّرا، و كُنْ مُقَدِّرا و لا تَكُنْ مُقَتِّرا؛
❇️ بخشنده باش اما ولخرج مباش؛ و صرفهجو باش ليكن خسيس مباش.
📚 نهجالبلاغه: حكمت ٣٣
وظایف ما در قبال زبان
🔹در هفتمین فراز از دعای امام عصر(عج) چنین می خوانیم: «وَسَدِّدْ اَلْسِنَتَنا بِالصَّوابِ وَالْحِكْمَةِ؛
خدایا! زبان های ما را به درست گویی و حکمت استوار فرما.»
🔸از این فراز، دست کم سه مطلب استفاده می شود:
1ـ کنترل و نگهداری زبان از هرگونه انحراف و باطل گویی.
2ـ عادت دادن زبان به درست گویی و سخن حق و مفید و آموزنده؛
3ـ وسیله قرار دادن زبان برای آموزش دانش و حکمت ها و آگاهی های سودمند و تکامل بخش.
شهیدانه
بعدازتوکلبهخدا،
توسلبهحضراتِمعصومین،
مخصوصاًحضرتزهرا(س)،
حلالمشکلاتاست..!
شھیدابراهیمهادی
بحارالأنوار
🌺 إنَّ حَوائِجَ النّاسِ إلَیکم مِن نِعَمِ اللهِ عَلَیکم فَلا تَمَلُّوا النِّعَمَ
🌷 نیاز مردم به شما ، از نعمتهای خدا بر شما است، از این نعمت افسرده و بیزار نباشید.
📚 بحار الأنوار، ج ۷۱، ص ۳۱۸
آرتور شوپنهاور
انسانهای بسیار باهوش نمیتوانند شرور باشند، زیرا شر نیازمند نوعی حماقت و محدودیت در اندیشه است.
✍🏻 آرتور شوپنهاور
سریعترین پاداشها و عذابها
🌺 عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ(ع) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ أَسْرَعَ الْخَيْرِ ثَوَاباً الْبِرُّ وَ إِنَّ أَسْرَعَ الشَّرِّ عِقَاباً الْبَغْيُ.
🌷امام باقر(ع) از رسول خدا(ص) روایت کرد که فرمودند:
سریعترین پاداشها، پاداش نیکی به دیگران و سریعترین عذابها، مجازات ظلم به دیگران است.
📗 خصال، ج1، ص110
دشمن شناسی
💠 دشمن شناسی و پرهیز از غفلت در مقابل دشمن
🔺می خواهم به شما و به هر کسی که این حرف را خواهد شنفت بگویم: دشمن را بشناسید، دشمن را بشناسید. یکی از خطراتی که هر ملّتی را تهدید می کند این است که دشمنِ خودش را نشناسد، دشمنِ خودش را دشمن نداند؛ یا دوست بداند یا بیطرف بداند؛ این خطر خیلی بزرگی است. این خوابرفتگی است. هم دشمن را بشناسید، هم روشهای دشمنیاش را بشناسید؛ ببینید چهجوری دشمنی می کند.
🔻 دچار غفلت نشویم؛ اگر غفلت کردیم، غارت خواهیم شد؛ اگر غفلت کردیم، شبیخون به ما زده خواهد شد؛ غفلت نکنیم. امیرالمؤمنین (علیّه السّلام) فرمود:
🌷وَ اللَّهِ لَا اَکوُنُ کَالضَّبُعِ تَنامُ عَلَى طولِ اللَّدم؛(1)
من مثل آن حیوانی نخواهم بود که معمولاً برای اینکه به خواب برود، یک آهنگی می خوانند و او به خواب می رود؛ من خواب نخواهم رفت، بیدارم و می فهمم دُوروبَرم چه می گذرد.
🔺از ما هم همین را خواستهاند. نباید به خواب برویم، نباید غفلت کنیم.
🔹بیانات مقام معظم رهبری در دیدار نخبگان جوان علمی،۱۳۹۶/۰۷/۲۶
📗(۱) نهجالبلاغه، خطبه۶.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
🌹پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله:
در حقیقت مردم را شتاب زدگی به هلاکت افکنده است. اگر مردم آرام و از شتابزدگی به دور بودند، هیچ کس هلاک نمی شد.
📙منتخب میزان الحکمه،۳۵۸
روایتی از غسالخانه
🔸*بویی بهتر از همهی بوهای دنیا
روایتی از حضور در غسالخانه خرمآباد*
یکی از اساتید میگفت اگر میتوانید «بو» را در روایتتان بیاورید، بیاورید. و من اثر «بو» را 26اسفندی فهمیدم که صبحش رفتم غسالخانه. شب قبل، حاج امین، که یکی از هزارتا کارش سروکلهزدن که نه، سروسامان دادن به کار شهداست، گفت فردا شهید داریم. و من که حسرت نرفتن به غسالخانه از جنگ قبلی مانده بود توی دلم، گفتم میآیم؛ و رفتم.
اتاق اداری، اتاق پرداخت و امور مالی، نگهبانی، غسالخانه آقایان و خانمها و سردخانه، همهاش اتاق به اتاق، توی یک محوطهی مربعی شکل است که به اسم غسالخانه میشناسیمش.
حاجی خودش نبود؛ چشمم چرخید دنبال آشنایی یا ردی از شهید. پیچیدم دست راست و بعد از یک راهرو با دیوار آلمینیومی، رسیدم به تختی که مردی عریان را رویش خوابانده بودند و دو نفر با لباسهای یک تکهای که زمان کرونا میپوشیدند و ماسک، داشتند غسلش میدادند. شهید بود؛ این را از کبودیهای پر تعداد روی تنش که مشخص بود جای ترکشهای انفجار است، فهمیدم. و اینها که گفتم همهاش مالِ چهار پنج ثانیه ماندن توی آن فضا بود. چون «بو» اجازهی بیشتر ماندن نداد.
بو، میزد زیر دل. طوری نبود که به تهوع برسد اما بیرمقی خاصی مینشست توی تن آدم. بوی متعفنی نبود؛ یا مثل غذای فاسدشده؛ شبیه بوی شیرآبهی زباله هم نبود. شاید بوی سدر و کافور ترکیبشدهای بود که با آب شسته میشود؛ نمیدانم. شاید اصلاً بوی بدی هم نبود؛ فقط اینکه میدانستی بو دارد از جایی به اسم غسالخانه میآید، برایت میشد بویی که بزند زیر دلت. و شدت بو، توی سردخانه، بیشتر بود. اتاق هفت در هفتی (شاید) با چند قفسهی سردخانه و تابوتهای چوبی خالی که چیده شده بودند روی هم؛ هرکدام برای شهیدی. هنوز اسم و نشانی نداشتند؛ آماده شده بودند برای شهدای احتمالیِ آینده؛ و چه احتمال بدی! اما اگر شهادت، سعادت باشد و شهید، سعید، که هست، من نگاه بدی دارم به این احتمال.
آشنا نیامد. برگشتم. با بویی که تا چند ساعت توی جانم بود و به زور بوییدن چیزهای مختلف، بیرونش کردم.
روز بعدش هم شهید آوردند؛ چندتا. نشد که بروم؛ یا نخواستم. اما علیرضا رفت. و بعد تعریف کرد که یک روز تمام از خانه بیرون نرفته. از پیکر شهدا گفت؛ از شهیدی که سر نداشت؛ و از شهیدی که دو تا دستش قطع شده بود؛ و همان موقع که داشتند کفنش میکردند، یک دست را در کاور شهید دیگری پیدا کردند و یک دست را در صحنهی انفجار. و از شهید خوش قدوبالایی که ترکش به سر و پهلویش خورده بود. و از غسال، که گفته بود #علیرضا_سبزیپور هم توی جنگ 12 روزه، آمده برای کمک، و دو روز بعد، شهید شده و خودم غسلش دادهام. و از اینکه به او گفته تو شهید میشوی و علیرضا جواب داده لیاقت شهادت ندارم؛ اما داشت. و از حاج امین گفت که چقدر زحمت میکشد برای شهدا و چطور تحمل میکند این فضا را. و گفت بو، هرچقدر بد، اما از بوهای دنیا بهتر بوده؛ و بوهای دنیا دیگر قابل آوردن در روایت نیست. و شاید اینطور باشد که هرچقدر بیشتر از بوهای دنیا خوشت بیاید، آن بوی غسالخانه برایت غیرقابلتحملتر میشود و بیشتر میزند زیر دلت.
🔹امین ماکیانی