داستانک
01 اسفند 1403
📚 #داستان_کوتاه
👈 نگاه به زيردست و شکرانه خدا
✍ هرگز از سختی و رنجهای زمان نناليده بودم، و در برابر گردش دوران، چهره در هم نکشيده بودم، جز آن هنگام که کفشهايم پاره شد، و توان مالی نداشتم که برای خود کفشی تهيه کنم.
با همين وضع با کمال دلتنگی به مسجد جامع کوفه رفتم، ديدم که پاهای يک نفر قطع شده و پا ندارد، گفتم: اگر من کفش ندارم، او پا ندارد، از اين رو بر نداشتن کفش صبر کردم…
🍂 مرغ بريان به چشم مردم سير
🍂 کمتر از برگ تره بر خوان است
🍂 و آنکه را دستگاه و قوت نيست
🍂 شلغم پخته مرغ بريان است
👌 آری هر کس بايد در امور مادی به زير دست نگاه کند، تا آنچه را دارد، قدر بشناسد و شکر بسيار بنمايد.
📗 گلستان سعدی، باب سوم